امروز دلم گرفته ...نگاه می کنم و می بینم چقدر تنهام...
چقدر سعی کردم به ادم ها خوبی کنم و رفیق و دوست خوبی براشون باشم و بعد اون ها گذاشتن و رفتن.
این که توی این سی و دو سال، بین این همه مردی که اومدن و رفتن، هیچ کدومشون شریکِ زندگی من نشد...
دوست داشتم امسال کنار همسرم بودم، دوست داشتم برای بچه دار شدن برنامه می ریختیم. دوست داشتم شب تولد سی و دوسالگیمو تو بغلش باشم. من رو ببوسه و بهم بگه عزیزترین فرد زندگیشم.
اما قسمت نبوده. خدا خواسته تا اینجای زندگیم تنها باشم. الحمدالله.
الحمدالله
الحمدالله
برچسب:
نویسنده: نرگس رجبی