خرید بک لینک

محکومم به یک زندگی اجباری

به زیستن در این دنیای تلخ

خدایا من سهمم را از دنیایت نمی خواهم

نه این که ناشکر باشم نه، دنیای تو برای من جایی ندارد..

من اضافی نیستم... من فقط کمی بد کرده ام به خودم.. من به کسی از آدم هایت بد نکردم

من فقط در حق خودم و خودت جفا کردم، انصاف است به وسیله آدم هایت از من انتقام می گیری این گونه؟

این طور مرا عذاب می دهی؟

خدایا

من تنهاترین آدم روی زمین، و تو قادرترین مطلق و متعال... می شود مرا نجات دهی؟

مگر این بنده و عبد عاصی تو چه کرده است که حاضری این قدر زجر بکشد؟

مگر این عبد تو چه کرده که اینقدر تنهایی اش را به رخش می کشی و به سرش میزنی؟

من چه کرده ام که هیچ کس با من مهربان نیست؟

خدایا

می شود جان مرا بگیری؟ می شود زودتر؟ میدانم قبر تلخ است و برزخ سخت، میدانم عذابت الیم است و ابدی

ولی من اینجا روی این زمین هم حیاتی ندارم، لذتی برایم نمانده است، هر روزم پر است از غصه و غم...

زندگی ام تلخ است و برای همین تلخی هایم هم حاضرم به خودت جواب بدهم. می شود مرا برهانی از این همه اندوه و تلخی؟ می شود مرا نجات دهی؟

می شود مرا دور کنی از این برزخ از این مرگ تدریجی؟

برچسب: نویسنده: نرگس رجبی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:23

صفحه بندی